محمد حسينى همدانى نجفى

52

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

بذات كبريائى خود كه منبع هر فيضى و خير است و از نظر محبت و ابتهاج به كبريائى خود نيز بتبع بافعال و آثار و فيوضات خود محبت و ابتهاج خواهد داشت زيرا هر چه از محبوب صادر شود بتبع كبريائى خود محبوب خواهد بود نه بالذات كه مستلزم با استكمال و طلب كمال است . قوله عليه السلام : لكن خلايق مربوبون و عباد داخرون : بيان آنست كه ساحت كبريائى منزه از صفات مخلوقات است زيرا خالق و آفريدگار ما سواى موجودات است و هر يك از آنها را با نظام مخصوص تربيت نموده و بهر يك به قدر قابليت آن از فيض وجود و هستى بهره‌مند فرموده و هرگز بخل و يا منع و تعويق در ساحت او راه ندارد بلكه همه ذرات ريز و كلان را در حيطه تربيت و تدبير قرار داده و هر يك را به مقصد مخصوص رسانيده است از اين رو همه موجودات ربط محض و ذليل و زبون هستند و همه محكوم تدبير اويند و هيچ يك از افراد بشر مالك نفع و سود و يا بر دفع ضرر از خود نيرو قدرتى ندارد و از مرگ و نشر و حشر خود نميتواند دفاع نمايد . در روايت از مخلوقات تعبير بعباد و مربوب نموده مشعر باينكه همه موجودات داراى نيروى ادراك و خوديابى هستند و همه حس خودشناسى و خداشناسى دارند و حائز مرتبه ناقصى از عبوديت هستند و نياز خود را مسألت نموده و مىپذيرند و از لوازم تشكيك در وجود مرتبه ناقص آن كه خوديابى است عموميت دارد . قوله عليه السلام : فسبحان الذى لا يؤده خلق ما ابتدأ و لا تدبير ما برء : مبنى بر تنزيه ساحت كبريائى است از رنج خلق و آفرينش و تدبير نظام هر يك از ريز و كلان بىشمار مخلوقات از نظر اينكه منزه از ماديت و جسمانيت است هم چنان كه در اثر به كار بردن اعضاء و جوارح بر انسان خستگى رخ ميدهد و رنج و تعب انجام عملى او را فرسوده مىنمايد و از ادامه عمل باز ميدارد و تعبير